كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

307

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

براى جنگ رو در روى يكديگر قرار مىگرفتند ، اما با آتش‌بس و پايان جنگ ديگر كسى نمىتوانست سخنى از روى فهم و درك درست درباره اسلام بر زبان براند مگر آنكه مسلمان شده باشد . در اين دو سال ( 630 - 628 ) تعداد افرادى كه به اسلام گرويدند دو برابر مجموع مسلمانانى بودند كه از ابتداى دعوت مسلمان شده بودند . 24 در حديبيه محمد ( ص ) نشان داد كه اسلام در عميق‌ترين اعتقادات مقدس اعراب ريشه دارد و جهش ناگهانى و درخشان او به درون اعتبارات مقدس باستانى اعراب دين او را نفوذناپذير و تأثيرگذار نموده است . اعراب مردمان نادانى به شمار نمىرفتند و زندگانى سخت صحرا طى ساليان طولانى از آنان مردمانى واقع‌بين ساخته بود . به همين جهت زمانى كه آنان موفقيت‌هاى امت را در تشكيل يك اجتماع متعادل مشاهده نمودند ، بلافاصله دين محمد ( ص ) را به عنوان عامل اصلى اين تغيير كه ساليان دراز در آرزوى آن به سر مىبردند قبول كردند . براساس پيمان حديبيه ، محمد ( ص ) بايد هر تازه مسلمانى را كه قصد هجرت داشت به مكه بازگرداند . او ابتدا سعى نمود به نوعى خود را از اين بند دور نمايد . پيمان‌نامه ، براى مثال ، چيزى درباره عودت زنان مسلمان ذكر نمىكرد . بنابراين ، هنگامى كه خواهر ناتنى عثمان بلافاصله پس از حديبيه مسلمان شده و به مدينه مهاجرت نمود ، محمد ( ص ) او را مجبور به بازگشت به مكه نكرد . اما اگر اين زنان بدون اجازه سرپرستان خود مهاجرت مىنمودند ، محمد ( ص ) اموالى را كه آنها در هنگام ازدواج به خانه شوهران خود برده بودند متعلق به شوهر دانسته و براى قريش پس مىفرستاد . در همين زمان فردى سرشناس از قريش كه به تازگى مسلمان شده بود در مدينه ظاهر گشت . ابو بصير عتبة بن اسيد ، يكى از هم‌پيمانان طائفه زهره ، توانست از غفلت حاميان خود استفاده نموده و به مدينه هجرت نمايد . قريش بلافاصله نماينده‌اى كه يك برده آزاد شده نيز او را همراهى مىنمود به نزد محمد ( ص ) فرستاد . محمد ( ص ) نيز در كمال تأسف به ابو بصير اعلام داشت كه او هيچ راهى جز برگرداندن او ندارد . ولى ابو بصير به اين سادگىها تسليم نمىشد . وقتى آن سه نفر در ذى الحليفه مشغول به استراحت بودند ، ابو بصير شمشير نماينده قريش را بيرون كشيده و او را كشت . آن بنده آزاد شده با وحشت خود را به محمد ( ص ) رسانيده و خود را بر پاى محمد ( ص ) انداخت ، ولى در همين لحظه ابو بصير به مسجد وارد شد . ابو بصير گفت : تعهد شما نسبت به من تمام شده است ،